بازگشت

sharp

/ʃɑːrp/
1adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): sharpersuperlative (عالی): sharpest
تیزبرنده

دارای لبه یا نوک تیز که به راحتی می‌برد یا سوراخ می‌کند.

Having a thin cutting edge or a fine point; able to cut or pierce easily.

«مراقب باش، آن چاقو خیلی تیز است.»

Be careful, that knife is very sharp.

«او برای کشیدن خطوط ظریف از یک مداد نوک‌تیز استفاده می‌کند.»

She uses a sharp pencil to draw fine lines.

تفاوت با واژه‌های مشابه
keenتیز، برنده (ذهن یا چاقو با لبه نازک و قوی‌تر از sharp معمولی) / مشتاق، تند و تیز (مثلاً ذهن مشتاق و زیرک). این لغت گاهی اوقات به معنای
متضادها
2adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): sharpersuperlative (عالی): sharpest
تندتیزناراحت‌کننده

(درباره صدا یا مزه) ناگهانی، شدید و اغلب ناخوشایند.

(Of a sound or taste) sudden, intense, and often unpleasant.

«صدای فریاد تندی از اتاق دیگر شنیدم.»

I heard a sharp cry from the other room.

«این پنیر مزه خیلی تندی دارد.»

The cheese has a very sharp taste.

تفاوت با واژه‌های مشابه
piercingنافذ، گزنده
pungentتند، گزنده
متضادها
3adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): sharpersuperlative (عالی): sharpest
باهوشتیزهوشزیرک

باهوش، سریع در فهمیدن، و زیرک.

Intelligent, quick to understand, or astute.

«او ذهن بسیار تیزی دارد.»

She has a very sharp mind.

«او به اندازه کافی باهوش است که جزئیات کوچک را متوجه شود.»

He is sharp enough to notice small details.

تفاوت با واژه‌های مشابه
cleverباهوش، زیرک
astuteباهوش، زیرک، موقعیت‌شناس
متضادها
4adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): sharpersuperlative (عالی): sharpest
واضحمشخصدقیق

واضح و متمایز، با مرزهای مشخص.

Clearly defined; distinct.

«عکس بسیار واضح است.»

The photograph is very sharp.

«خطوط کوه در برابر آسمان کاملاً مشخص بود.»

The mountain's outline was sharp against the sky.

تفاوت با واژه‌های مشابه
clearواضح، روشن
crispواضح و شاداب، ترد
متضادها
5adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): sharpersuperlative (عالی): sharpest
ناگهانیشدیدتند

ناگهانی و اغلب شدید یا افراطی، به ویژه در مورد تغییر یا حرکت.

Sudden and often intense or extreme, especially of a change or movement.

«افزایش شدیدی در قیمت‌ها وجود داشت.»

There was a sharp increase in prices.

«ماشین یک پیچ تند زد.»

The car made a sharp turn.

تفاوت با واژه‌های مشابه
abruptناگهانی، تند و خشن
suddenناگهانی
متضادها
6adverb (قید)common
type (نوع): timeadjective (صفت): sharpposition (جایگاه): end
دقیقاًسر وقتراس

دقیقاً در زمان مشخص شده.

Exactly at a particular time.

«جلسه راس ساعت 9 شروع می‌شود.»

The meeting starts at 9 o'clock sharp.

«ظهر راس ساعت اینجا باش.»

Be here at noon sharp.

تفاوت با واژه‌های مشابه
exactlyدقیقاً
preciselyبه‌دقت
متضادها
7noun (اسم)technical
plural (جمع): sharps
دیزنت دیز

(در موسیقی) نتی که نیم‌پرده از نت طبیعی متناظر بالاتر است و با علامت ♯ نشان داده می‌شود.

(In music) a note that is one semitone higher than the corresponding natural note, indicated by the symbol ♯.

«این قطعه در دو دیز ماژور نوشته شده است.»

The piece is written in C sharp major.

«او یک نت فا دیز را روی پیانو نواخت.»

She played an F sharp on the piano.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000