بازگشت

service

ser·vice/ˈsɜːrvɪs/
1noun (اسم)common
plural (جمع): services
خدمتسرویسخدمات

کار یا عملی که برای کمک به کسی انجام می‌شود.

The action of helping or doing work for someone.

«این هتل خدمات اتاق عالی ارائه می‌دهد.»

The hotel provides excellent room service.

«او خدماتش را به جامعه ارائه داد.»

He offered his services to the community.

تفاوت با واژه‌های مشابه
aidکمک

رسمی/ادبی. می‌تواند در بافت‌های ارائه کمک، به‌ویژه مالی یا بشردوستانه، جایگزین «سرویس» شود. مثلاً «کمک پزشکی» درست است، اما «کمک به مشتری» نه.

Formal/literary. It can be interchangeable with 'service' in contexts of providing assistance, especially financial or humanitarian. 'Medical aid' works, 'customer service aid' doesn't.

assistanceیاری

رسمی. عموماً در اشاره به کمک یا پشتیبانی، قابل تعویض با «سرویس» است. مثلاً «کمک مشتری» درست است، اما «کمک میز» کمتر از «سرویس میز» رایج است.

Formal. Generally interchangeable with 'service' when referring to help or support. 'Customer assistance' works, 'table assistance' is less common than 'table service'.

2noun (اسم)common
plural (جمع): services
خدمات عمومیسرویس‌دهی

سیستمی که نیاز عمومی مانند حمل‌ونقل یا مخابرات را تأمین می‌کند.

A system supplying a public need, such as transport or telecommunications.

«سرویس اتوبوس هر ۳۰ دقیقه یکبار حرکت می‌کند.»

The bus service runs every 30 minutes.

«بسیاری از مناطق دورافتاده فاقد خدمات اولیه هستند.»

Many remote areas lack basic services.

تفاوت با واژه‌های مشابه
utilityخدمات رفاهی

رسمی/فنی. به‌طور خاص به خدمات عمومی مانند برق، آب یا گاز اشاره دارد. «خدمات آب» درست است، اما «خدمات اتوبوس» نه، باید «سرویس اتوبوس» استفاده کرد.

Formal/technical. Refers specifically to public services like electricity, water, or gas. 'Water utility' works, 'bus utility' doesn't, use 'bus service' instead.

3verb (فعل)common
past (گذشته): servicedpast participle (مفعولی): serviced-ing (حال): servicing3rd (سوم): services
سرویس کردنخدمت کردنتعمیر و نگهداری کردن

کارهای نگهداری یا تعمیراتی را روی چیزی انجام دادن.

To perform maintenance or repair work on something.

«باید به‌زودی ماشینم را سرویس کنم.»

I need to service my car soon.

«سیستم گرمایشی ما سالانه سرویس می‌شود.»

Our heating system is serviced annually.

تفاوت با واژه‌های مشابه
maintainنگهداری کردن

رایج. اغلب برای نگهداری منظم ماشین‌آلات یا وسایل نقلیه با «سرویس کردن» قابل تعویض است. «نگهداری از یک ماشین» درست است، اما «خدمت به مشتری» فرق دارد.

Common. Often interchangeable with 'service' for regular upkeep of machinery or vehicles. 'Maintain a car' works, but 'service a client' is different.

repairتعمیر کردن

رایج. «تعمیر کردن» روی درست کردن چیز خراب‌شده تمرکز دارد، در حالی که «سرویس کردن» به معنای نگهداری روتین برای جلوگیری از خرابی است. ممکن است برای جلوگیری از نیاز به «تعمیر»، ماشین را به‌طور منظم «سرویس» کنند.

Common. 'Repair' focuses on fixing something that is broken, whereas 'service' implies routine upkeep to prevent breakage. One might 'service' a car regularly to avoid needing a 'repair'.

متضادها
4adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): more servicesuperlative (عالی): most service
خدماتی

مربوط به یا برای خدمت‌رسانی به مشتریان.

Used for or in connection with the serving of customers.

«او در صنعت خدمات کار می‌کند.»

He works in the service industry.

«ما مجموعه‌ای از محصولات خدماتی را ارائه می‌دهیم.»

We offer a range of service products.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000