become obvious

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

be·come ob·vi·ous/bɪˈkʌm ˈɒbviəs/
phrase (عبارت)common

عبارت — آشکار شدن

آشکار شدنروشن شدنمعلوم شدن

آن‌قدر روشن شدن که دیدن، فهمیدن یا تشخیص دادنش آسان باشد.

To become easy to see, understand, or recognize.

«اشتباه بعداً آشکار شد.»

The mistake became obvious later.

«روشن شد که او خسته است.»

It became obvious that he was tired.

تفاوت با واژه‌های مشابه
emergeپدیدار شدن

خنثی است. وقتی یک واقعیت کم‌کم نمایان می‌شود می‌تواند جای این عبارت بیاید: a pattern emerged درست است، اما برای چیزی که از قبل کاملاً جلوی چشم است نه. برای کشف تدریجی به کار می‌رود.

Neutral. It can replace this phrase when a fact gradually appears: 'a pattern emerged' works, but not when something is already plainly visible. Use it for gradual discovery.

surfaceآشکار شدن

روزمره است. برای اطلاعات پنهان می‌تواند جای این عبارت بیاید: the truth surfaced درست است، اما برای یک واقعیت صرفاً دیداری کمتر مناسب است. وقتی چیز پنهانی آشکار می‌شود به کار می‌رود.

Everyday. It can replace this phrase for hidden information: 'the truth surfaced' works, but it is less suitable for a simple visual fact. Choose it when something concealed comes to light.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000