بازگشت

cool

/kuːl/
1adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): coolersuperlative (عالی): coolest
خنکسرد

در دمایی متوسط و نسبتاً پایین؛ نه گرم و نه سرد.

Of or at a moderately low temperature; neither warm nor cold.

«نوشیدنی در یک روز گرم خوب و خنک بود.»

The drink was nice and cool on a hot day.

«کره را در جای خنک نگه دارید.»

Keep the butter in a cool place.

تفاوت با واژه‌های مشابه
chillyسرد

روزمره. به سرمای کمی ناخوشایند اشاره دارد که اغلب نشان‌دهنده نیاز به لباس گرم‌تر است. 'بیرون کمی سرد است'. قوی‌تر از 'cool' اما کمتر از 'cold'.

Everyday. Implies a slightly unpleasant coldness, often indicating a need for warmer clothes. 'It's a bit chilly outside'. Stronger than 'cool', but less than 'cold'.

freshتازه

روزمره. اغلب برای هوا یا آب استفاده می‌شود و به خنکی و تمیزی دلپذیر اشاره دارد. 'هوای تازه کوهستان'. کمتر مستقیماً درباره دما و بیشتر درباره کیفیت است.

Everyday. Often used for air or water, implying a pleasant coolness and cleanliness. 'Fresh mountain air'. Less about temperature directly, more about quality.

متضادها
2adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): coolersuperlative (عالی): coolest
باحالشیکعالی

جذاب و تأثیرگذار از نظر مد؛ شیک و باحال.

Fashionably attractive or impressive; stylish.

«ماشین جدیدی که خریدی واقعاً باحال است!»

That's a really cool new car you got!

«او همیشه سعی می‌کند جلوی دوستانش باحال رفتار کند.»

He always tries to act cool in front of his friends.

تفاوت با واژه‌های مشابه
stylishشیک

روزمره. بر سلیقه خوب و ظاهر مد روز تمرکز دارد. 'او لباس‌های بسیار شیکی می‌پوشد'. کمتر درباره تأیید عمومی و بیشتر درباره زیبایی‌شناسی است تا 'cool'.

Everyday. Focuses on good taste and fashionable appearance. 'She wears very stylish clothes'. Less about general approval and more about aesthetics than 'cool'.

awesomeفوق‌العاده

غیررسمی. بیانگر تحسین یا تأیید قوی، اغلب برای چیزی چشمگیر یا هیجان‌انگیز است. 'آن فیلم فوق‌العاده بود!'. قوی‌تر و پرشورتر از 'cool' است، اما اگر بیش از حد استفاده شود ممکن است بچگانه به نظر برسد.

Informal. Expresses strong admiration or approval, often for something impressive or exciting. 'That movie was awesome!'. Stronger and more enthusiastic than 'cool', but can sound childish if overused.

متضادها
3verb (فعل)common
past (گذشته): cooledpast participle (مفعولی): cooled-ing (حال): cooling3rd (سوم): cools
خنک کردنسرد کردن

کمتر داغ شدن یا کمتر داغ کردن چیزی؛ کاهش دمای چیزی.

To become or make something less hot; to reduce the temperature of.

«بگذار سوپ خنک شود قبل از اینکه بخوری.»

Let the soup cool down before you eat it.

«پنکه به خنک کردن اتاق کمک کرد.»

The fan helped to cool the room.

تفاوت با واژه‌های مشابه
chillسرد کردن

روزمره. اغلب به سرد کردن چیزی برای مصرف یا نگهداری، به ویژه غذا و نوشیدنی اشاره دارد. 'شراب را قبل از سرو سرد کن'. همچنین می‌تواند به معنای استراحت کردن باشد.

Everyday. Often implies making something cold for consumption or storage, especially food and drinks. 'Chill the wine before serving'. Can also mean to relax.

refrigerateیخچال گذاشتن

فنی/روزمره. به طور خاص قرار دادن غذا یا نوشیدنی در یخچال برای سرد نگه داشتن آن. 'پس از باز کردن در یخچال نگهداری شود'. خاص‌تر از 'cool' است.

Technical/everyday. Specifically to put food or drink in a refrigerator to keep it cold. 'Refrigerate after opening'. More specific than 'cool'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000