exemplary

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

ex·em·pla·ry/ɪɡˈzɛmpləri/
examplea representative instance to illustrate-aryrelated to / connected with
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more exemplarysuperlative (عالی): most exemplary

صفت — نمونه‌ی برجسته

نمونه‌ی برجستهالگوقابل سرمشقی

نشان‌دهندهٔ بهترین نمونه و قابل الگوبرداری بودن.

Serving as a desirable model; representing the best of its kind.

«او به خاطر رفتار نمونه‌اش جایزه گرفت.»

She received an award for her exemplary behavior.

«کار او در میان هم‌رده‌هایش نمونه است.»

His work is exemplary among his peers.

تفاوت با واژه‌های مشابه
modelنمونه

رایج. معمولا وقتی کسی یا چیزی به عنوان نمونه ایده‌آل مطرح است می‌توان آن را جایگزین کرد.

Common. Often interchangeable when referring to someone or something serving as an ideal example, e.g. 'a model student' versus 'an exemplary student'.

idealایده‌آل

رسمی. برای تأکید روی کمال یا استاندارد نهایی به کار می‌رود و همیشه در محاوره قابل جایگزینی نیست.

Formal. Used when emphasizing perfection or an ultimate standard. Not always interchangeable in casual contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000