model

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

mod·el/ˈmɒd.əl/
mod-measure, manner-eldiminutive or agent suffix
1noun (اسم)commonplural (جمع): models

اسم — مدل

مدلنمونهماکت

نمونه کوچک یا کپی یک شی برای مطالعه یا نمایش.

A small representation or replica of an object, often for study or display.

«او یک ماکت برج ایفل ساخت.»

He built a model of the Eiffel Tower.

«معمار یک مدل مقیاس ساختمان نشان داد.»

The architect showed a scale model of the building.

تفاوت با واژه‌های مشابه
mockupماکاپ

رسمی/تخصصی. در طراحی و معماری گفته می‌شود؛ در این موارد جایگزین model می‌شود اما در مد یا رفتار نه.

Formal/technical. Often used for design or architecture prototypes; can replace 'model' in such contexts but not in fashion or behavior contexts.

prototypeنمونه اولیه

رسمی/فنی. به نسخه اصلی قابل کارکرد اشاره دارد؛ در توسعه محصول جایگزین مدل می‌شود اما برای نمونه‌های ساده خیر.

Formal/technical. Refers to an original functional version; substitutable for 'model' in technical/product development but not for simple replicas.

متضادها
2noun (اسم)commonplural (جمع): models

اسم — مدل (شخص)

مدل (شخص)مانکن

کسی که لباس، لوازم جانبی یا محصولات را برای نمایش می‌پوشد.

A person employed to display clothes, accessories, or products.

«او به عنوان مدل در پاریس کار می‌کند.»

She works as a model in Paris.

«مدل در طول رقص نور راه رفت.»

The model walked down the runway.

تفاوت با واژه‌های مشابه
mannequinمانکن

روزمره. بیشتر به مجسمه بی‌جان در فروشگاه‌ها گفته می‌شود؛ گاه درباره مدل زنده هم به کار می‌رود.

Common. Usually refers to a lifeless display figure in shops; can sometimes refer to a live model but less common.

fashion modelمدل مد

رسمی. مخصوص مدل‌های حرفه‌ای صنعت مد؛ دقیق‌تر از مدل به تنهایی است.

Formal. Specifically for professional models in fashion industry; more specific than 'model' alone.

متضادها
3noun (اسم)common

اسم — الگو

الگونمونه

نمونه یا الگویی برای تقلید یا پیروی.

An example or pattern to imitate or follow.

«او الگویی از صداقت است.»

He is a model of honesty.

«این روش نمونه‌ای برای موفقیت ارائه می‌دهد.»

This method provides a model for success.

تفاوت با واژه‌های مشابه
patternالگو

روزمره. زمانی که به مثال‌های رفتاری یا ساختاری اشاره شود، اغلب جایگزین model است.

Common. Often used interchangeably with model when referring to behavioral or structural examples.

exemplarنمونه ممتاز

رسمی/ادبی. به نمونه عالی یا ایده‌آل اشاره دارد؛ در زبان روزمره کمتر استفاده می‌شود.

Formal/literary. Emphasizes a perfect or ideal example; less common in everyday language.

متضادها
4verb (فعل)commonpast (گذشته): modeledpast participle (مفعولی): modeled-ing (حال): modeling3rd (سوم): models

فعل — مدل‌سازی کردن

مدل‌سازی کردنساختن نمونه

ساختن نمایشی یا نمونه‌ای از چیزی، معمولا به شکل کوچک یا ساده‌تر.

To create a representation or example of something, often in a smaller or simplified form.

«مهندس مدل جدید موتور را ساخت.»

The engineer modeled the new engine design.

«دانشمندان مدل تغییرات اقلیمی را برای پیش‌بینی آینده می‌سازند.»

Scientists model climate change to predict future effects.

تفاوت با واژه‌های مشابه
replicateتقلید کردن

رسمی. به کپی دقیق اشاره دارد و در زمینه‌های علمی کاربرد دارد.

Formal. Refers to exact copying, often scientific; can replace 'model' in technical contexts.

simulateشبیه‌سازی کردن

فنی/رسمی. شبیه‌سازی فرایندها یا سیستم‌ها را می‌گوید؛ مشابه مدلسازی اما دقیق‌تر است.

Technical/formal. Means to imitate processes or systems, often digitally; overlaps with modeling but more specific.

متضادها
5adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more modelsuperlative (عالی): most model

صفت — نمونه‌ای

نمونه‌ایالگو

به عنوان استاندارد یا نمونه برای تقلید یا مقایسه استفاده شده.

Used as a standard or example to imitate or compare to.

«این یک مثال نمونه‌ای از رفتار خوب است.»

This is a model example of good behavior.

«آن‌ها از رویکردی الگویی برای حل مشکل استفاده کردند.»

They followed a model approach to solve the problem.

تفاوت با واژه‌های مشابه
exemplaryنمونه

رسمی. تاکید بر نمونه عالی دارد؛ با مدل نزدیک است اما بار مثبت بیشتری دارد.

Formal. Highlights something as an ideal example; closely related but with more positive emphasis.

typicalمعمولی

روزمره. به ویژگی‌های معمول اشاره دارد؛ گاهی با model به معنای استاندارد همپوشانی دارد.

Common. Refers to something showing usual features; sometimes overlaps with 'model' when meaning standard.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000