بازگشت

tight

/taɪt/
1adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): tightersuperlative (عالی): tightest
تنگچسبان

چسبیده و محکم جا گرفته به گونه‌ای که فضای آزاد یا شل بودن کمی دارد

Fitting closely and firmly without much space or slack

«این پیراهن دور سینه‌ام خیلی تنگ است.»

This shirt is too tight around my chest.

«مطمئن شو درِ ظرف محکم بسته شده قبل از اینکه آن را ببندی.»

Make sure the lid is tight before you close the jar.

تفاوت با واژه‌های مشابه
snugچسبیده

روزمره. معنای مشابه با 'tight' دارد ولی کمی حس راحتی یا دلبازی بیشتر را می‌رساند — «چسبندگی چسبیده» کمی راحت‌تر از تنگی دردناک است.

Everyday. Similar meaning to 'tight' but with a slightly more comfortable or cozy sense — 'a snug fit' suggests comfort unlike a painfully tight dress.

firmسفت

رایج. بر استحکام و نبود شل بودن تأکید دارد؛ وقتی به اجسام یا گرفتن اشاره شود جایگزین 'tight' می‌شود — «گرفتن سفت» کاربرد دارد.

Common. Emphasizes solidity and lack of looseness; can replace 'tight' when referring to objects or grips — 'a firm grasp' works.

متضادها
2adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): tightersuperlative (عالی): tightest
نزدیكفشرده

چسبیده به لحاظ زمان یا فاصله، با کمی فرصت برای تأخیر یا فاصله‌گذاری

Close in time or distance with little room for delay or spacing

«آنها برنامه فشرده‌ای بدون وقفه داشتند.»

They had a tight schedule with no breaks.

«دو ساختمان خیلی به هم چسبیده‌اند و تقریباً جایی بین‌شان نیست.»

The two buildings are tight together with barely any space.

تفاوت با واژه‌های مشابه
closeنزدیک

روزمره. وقتی منظور نزدیک بودن زمانی یا مکانی است جایگزین 'tight' می‌شود — «مسابقه نزدیک» شبیه «مسابقه تنگ» ولی شدت کمتری دارد.

Everyday. Can replace 'tight' when meaning close in time or space — 'a close race' similar to 'a tight race' but less about intensity.

متضادها
3adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): tightersuperlative (عالی): tightest
سختگیرانهدقیق

سختگیرانه یا دقیق در کنترل یا اداره کردن

Strict or exact in control or management

«آنها در فرودگاه امنیت بسیار سختگیرانه‌ای دارند.»

They keep tight security at the airport.

«شرکت بودجه محدودی برای این پروژه دارد.»

The company has a tight budget for this project.

تفاوت با واژه‌های مشابه
strictسختگیر

رایج. معمولا وقتی سر سختی قوانین یا کنترل مد نظر است جایگزین 'tight' می‌شود — «کنترل سختگیرانه» یا «کنترل سفت».

Common. Often interchangeable with 'tight' when describing strict rules or control — 'tight control' vs 'strict control'.

متضادها
4adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): tightersuperlative (عالی): tightest
محکمچسبیده

چسبیده و سخت جداشدنی یا حرکت‌دادنی؛ دارای محدودیت فیزیکی

Close and difficult to move or separate; physically constricted

«پیچ خیلی سفت بود و به آسانی باز نمی‌شد.»

The bolt was tight and couldn’t be removed easily.

«او بسته را با یک نخ محکم بست.»

She tied the package with a tight string.

تفاوت با واژه‌های مشابه
securedایمن شده

رسمی. دلالت بر اتصال محکم برای جلوگیری از حرکت دارد و در مواردی مثل «گره محکم» جایگزین tight می‌شود.

Formal. Suggests something fastened firmly to prevent movement, can replace 'tight' in contexts like 'secured knot'.

متضادها
5adjective (صفت)informal
comparative (تفضیلی): tightersuperlative (عالی): tightest
تنگ‌دستمحدود مالی

از نظر مالی در محدودیت زیاد بودن یا پول کمی داشتن

Financially very limited or having little money available

«این ماه پولش کم بوده.»

He’s been tight on cash this month.

«بودجه‌مان برای این سفر محدود است.»

We are tight on budget for this trip.

تفاوت با واژه‌های مشابه
strappedدردسر مالی داشتن

غیررسمی. بیشتر در مکالمات روزمره برای کمبود پول استفاده می‌شود — در زمینه پول 'tight' می‌تواند جایگزین 'strapped' شود.

Informal. Used mostly in everyday speech about lack of money — 'tight' can replace 'strapped' in money contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000