past (گذشته):turnedpast participle (مفعولی):turned-ing (حال):turning3rd (سوم):turns
چرخاندنگرداندن
در جهتی دایرهای حول یک محور یا نقطه حرکت کردن.
To move in a circular direction around an axis or point.
«زمین به دور محور خود میچرخد.»
“The Earth turns on its axis.”
«او کلید را در قفل چرخاند.»
“He turned the key in the lock.”
تفاوت با واژههای مشابه
rotate— چرخاندن، دوران دادن (رسمی/فنی. 'rotate' به حرکت چرخشی حول یک محور داخلی اشاره دارد، معمولاً با سرعت یا به طور منظم. 'The Earth rotates on its axis.' کاملاً قابل تعویض در معنای حرکت چرخشی است: 'Turn the wheel' و 'Rotate the wheel'.)
spin— چرخاندن، ریسیدن (روزمره. 'spin' به حرکت چرخشی سریع، گاهی نامنظم، یا حول یک محور اشاره دارد. 'The top spins rapidly.' قابل تعویض است، اما 'spin' بر سرعت یا حالت خاص چرخش تأکید بیشتری دارد.)
past (گذشته):turnedpast participle (مفعولی):turned-ing (حال):turning3rd (سوم):turns
برگشتنرو برگرداندن
تغییر موقعیت دادن به نحوی که در جهت دیگری روبرو شد.
To change position so as to face in a different direction.
«او برگشت تا به او نگاه کند.»
“She turned to look at him.”
«ماشین در تقاطع به چپ پیچید.»
“The car turned left at the intersection.”
تفاوت با واژههای مشابه
pivot— محور شدن، چرخیدن (رسمی/فنی. 'pivot' به معنای چرخیدن روی یک نقطه ثابت است. 'The dancer pivoted on one foot.' میتواند جایگزین 'turn' شود وقتی حرکت حول یک نقطه ثابت است: 'He pivoted to face the door.' بجای 'He turned to face the door.')
swivel— چرخیدن، تاب خوردن (روزمره. 'swivel' به چرخیدن یا گشتن آزادانه حول یک محور مرکزی اشاره دارد، مثل صندلی چرخان. 'The chair swivels.' قابل تعویض با 'turn' است وقتی حرکت چرخش آزادانه است: 'He swiveled in his seat.' بجای 'He turned in his seat.')
past (گذشته):turnedpast participle (مفعولی):turned-ing (حال):turning3rd (سوم):turns
تبدیل شدنشدن
تبدیل شدن یا چیزی را تبدیل کردن به چیز دیگر؛ به حالت دیگری درآوردن.
To become or make something become; to change into something else.
«برگها در پاییز قرمز میشوند.»
“The leaves turn red in autumn.”
«شاهزاده به قورباغه تبدیل شد.»
“The prince turned into a frog.”
تفاوت با واژههای مشابه
become— شدن، گشتن (روزمره. 'become' عمومیترین فعل برای بیان تغییر حالت است و در بیشتر بافتها قابل تعویض با 'turn' در این معنا است: 'The leaves become yellow in autumn.' بجای 'The leaves turn yellow in autumn.')
change— تغییر کردن، عوض شدن (روزمره. 'change' به معنای دگرگونی است. 'The weather changed quickly.' در برخی بافتها میتوان آن را جایگزین 'turn' کرد: 'The caterpillar changed into a butterfly.' بجای 'The caterpillar turned into a butterfly.')
rotation— چرخش، دوران (رسمی/فنی. 'rotation' به حرکت چرخشی کامل حول یک محور اشاره دارد. 'The rotation of the Earth.' میتواند جایگزین 'turn' شود وقتی حرکت دایرهای منظم و کامل مدنظر است: 'A full rotation' بجای 'A full turn'.)
bend— پیچ، خم (روزمره. 'bend' به یک نقطه خمیده در مسیر اشاره دارد، نه لزوماً چرخش کامل. 'There's a sharp bend in the road.' میتواند جایگزین 'turn' در معنای پیچ جاده شود: 'A sharp turn in the road'.)
An opportunity or obligation to do something that arrives in sequence.
«حالا نوبت توست که ورقها را تقسیم کنی.»
“It's your turn to deal the cards.”
«نوبت کیست که ظرفها را بشوید؟»
“Whose turn is it to wash the dishes?”
تفاوت با واژههای مشابه
chance— شانس، فرصت (روزمره. 'chance' به یک موقعیت یا امکان اتفاق افتادن چیزی اشاره دارد، نه لزوماً در یک ترتیب مشخص. 'It's your chance to speak.' میتواند جایگزین 'turn' شود اگر منظور فقط فرصت باشد: 'It's your turn to speak' و 'It's your chance to speak'.)
opportunity— فرصت (رسمی. 'opportunity' به یک موقعیت مساعد برای انجام کاری اشاره دارد و رسمیتر از 'turn' است. 'This is a great opportunity.' قابل تعویض نیست مگر در بافت بسیار خاص.)