bed

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/bɛd/
1noun (اسم)commonplural (جمع): beds

اسم — تخت خواب

تخت خوابخوابگاه

یک وسیله مخصوص خوابیدن یا استراحت کردن.

A piece of furniture used for sleeping or resting.

«او برای اتاقش تخت خواب جدید خرید.»

She bought a new bed for her bedroom.

«او دیشب زود خوابید.»

He went to bed early last night.

تفاوت با واژه‌های مشابه
cotتختخواب کوچک

روزمره. تخت کوچکی که قابل جابجایی است؛ معمولا برای خواب موقت استفاده می‌شود و کمتر در اتاق خواب دائم هست.

Everyday. A small, portable bed; often used for temporary sleeping arrangements, but less common in permanent bedrooms.

bedsteadچهارچوب تخت

رسمی/ادبی. به طور خاص به چهارچوب تخت اشاره دارد نه تشک، و امروزه کمتر استفاده می‌شود.

Formal/literary. Refers specifically to the frame of a bed, not the mattress, and is less commonly used today.

متضادها
2noun (اسم)commonplural (جمع): beds

اسم — مزارع گل

مزارع گلبستر کاشت

قسمتی از زمین که برای کشت گل یا سبزیجات آماده شده است.

An area prepared for planting flowers or vegetables.

«آنها گل رز را در بستر باغ کاشتند.»

They planted roses in the garden bed.

«بستر سبزیجات باید هر روز آبیاری شود.»

The vegetable bed needs watering every day.

تفاوت با واژه‌های مشابه
plotقطعه زمین

متداول. به قطعه کوچکی از زمین برای کاشت اشاره دارد، در باغبانی تا حدی با bed مترادف است ولی ممکن است بزرگ‌تر یا کمتر مرتب باشد.

Common. Refers to a small piece of land for planting, interchangeable with bed in gardening but sometimes larger or less formally prepared.

flowerbedبستر گل

متداول. به طور خاص برای کاشت گل استفاده می‌شود و از bed عمومی خاص‌تر است.

Common. Specifically a bed for planting flowers, more specific than general 'bed'.

3verb (فعل)common

فعل — خواباندن

خواباندنروی تخت گذاشتن

کسی را روی تخت خواب گذاشتن یا تخت را آماده کردن.

To place someone or something into bed or prepare a bed.

«بعد از شام بچه‌ها را خواباند.»

She bedded the children after dinner.

«کشاورز گوسفندان را برای شب خواباند.»

The farmer bedded the sheep for the night.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000