cause errors

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/kɔːz/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): causedpast participle (مفعولی): caused-ing (حال): causing3rd (سوم): causes

فعل — باعث شدن

باعث شدنسبب شدنایجاد کردن

باعث به وجود آمدن چیزی، معمولاً اتفاق بد یا آسیب‌زننده

To make something happen, especially something bad or harmful

«سیگار کشیدن باعث سرطان ریه می‌شود.»

Smoking causes lung cancer.

«باران شدید باعث سیل شد.»

The heavy rain caused flooding.

تفاوت با واژه‌های مشابه
bring aboutبه وجود آوردن

رسمی. در زمینه‌های رسمی به جای cause استفاده می‌شود، مانند 'به وجود آوردن تغییر' اما در مکالمه روزمره کمتر کاربرد دارد.

Formal. Can replace 'cause' in formal contexts about making things happen, e.g. 'bring about change'. Not for everyday spoken English.

lead toمنجر شدن به

رایج. وقتی چیزی نتیجه‌ای می‌دهد استفاده می‌شود و در بسیاری از موارد قابل جایگزینی با cause است.

Common. Used when one thing results in another, interchangeable with 'cause' in many contexts, e.g. 'lead to problems'.

متضادها
2noun (اسم)commonplural (جمع): causes

اسم — علت

علتدلیلموجّه

دلیلی یا انگیزه‌ای برای یک عمل یا وضعیت

A reason or motive for an action or condition

«علت تصادف نامعلوم است.»

The cause of the accident is unknown.

«آن‌ها برای یک هدف خوب جنگیدند.»

They fought for a good cause.

تفاوت با واژه‌های مشابه
reasonدلیل

رایج. به جای cause به عنوان اسم در بسیاری موارد به کار می‌رود، ولی reason عموماً گسترده‌تر است.

Common. Almost interchangeable with 'cause' as a noun in many contexts, but 'reason' is broader and can mean explanation, while 'cause' often implies origin.

sourceمنبع

رسمی. معمولاً برای نشان دادن منشاء به کار می‌رود و همیشه با cause که معنای دلیل دارد جایگزین نمی‌شود.

Formal. Often used to denote origin specifically, not always interchangeable with cause when meaning justification.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000