it's about time

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

it's a·bout time/ɪts əˈbaʊt taɪm/
phrase (عبارت)common

عبارت — بالاخره وقتش بود

بالاخره وقتش بودخیلی هم دیر شده بود

برای گفتن اینکه کاری باید زودتر انجام می‌شد، گاهی با بی‌حوصلگی یا رضایت، به کار می‌رود.

Used to say that something should have happened earlier, often with impatience or approval.

«بالاخره وقتش بود به مادرت زنگ بزنی.»

It's about time you called your mother.

«خیلی هم دیر شده بود که اتوبوس برسد.»

It's about time the bus arrived.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000