بازگشت

breach

/briːtʃ/
breachbreak or gap
1noun (اسم)common
شکافگسستنفوذ

گشایش یا شکافی در دیوار، سد یا دفاع که عبور از آن را ممکن می‌کند

a gap or break in a wall, barrier, or defense allowing passage through it

«سربازان شکافی در دیوار قلعه ایجاد کردند.»

The soldiers made a breach in the fortress wall.

«پس از سیل، در سد شکافی ایجاد شد.»

There was a breach in the dam after the flood.

تفاوت با واژه‌های مشابه
gapشکاف

رایج. زمانی که به یک باز شدن یا فضای خالی در یک ساختار اشاره دارد، قابل جایگزینی است، مثل «شکاف در حصار».

Common. Interchangeable when referring to an opening or space in a structure, e.g. 'a gap in the fence.'

ruptureپارگی

رسمی. معمولا پارگی ناگهانی را توصیف می‌کند، معمولاً در زمینه پزشکی یا فنی، کمتر برای دیوارها استفاده می‌شود.

Formal. Usually describes a sudden break or burst, often in medical or technical contexts, less common for walls.

متضادها
2noun (اسم)common
نقضتخطیخرق

نقض یا تخطی از قانون، تعهد یا توافق‌نامه

a violation or infraction of a law, obligation, or agreement

«شرکت به‌خاطر نقض قرارداد تحت پیگرد قانونی قرار گرفت.»

The company was sued for breach of contract.

«زمانی که اطلاعات فاش شد، نقض حریم خصوصی رخ داد.»

A breach of privacy occurred when the data was leaked.

تفاوت با واژه‌های مشابه
violationتخلف

رایج. در زمینه حقوقی معمولا به جای breach به کار می‌رود، مثل «تخلف از قوانین».

Common. Often used interchangeably with breach in legal contexts, e.g. 'violation of rules.'

infractionتخلف جزئی

رسمی. به تخلفات جزئی اشاره دارد، هرگز کاملا جایگزین breach که ممکن است جدی‌تر باشد نیست.

Formal. Refers to minor violations, not always interchangeable with breach which can be more serious.

متضادها
3verb (فعل)common
past (گذشته): breachedpast participle (مفعولی): breached-ing (حال): breaching3rd (سوم): breaches
شکستننفوذ کردنشکاف انداختن

شکستن یا ایجاد شکاف در یک سد یا دفاع

to break through or make a gap in a barrier or defense

«ارتش در سپیده‌دم خط دفاعی دشمن را شکست.»

The army breached the enemy’s defenses at dawn.

«آنها سعی کردند دیوارهای قلعه را بشکنند اما موفق نشدند.»

They tried to breach the fortress walls but failed.

تفاوت با واژه‌های مشابه
penetrateنفوذ کردن

رسمی. ورود از میان سدی را تاکید می‌کند، وقتی به ورود با زور اشاره دارد قابل جایگزینی است.

Formal. Emphasizes entering through a barrier, interchangeable when implying forceful entry.

متضادها
4verb (فعل)common
past (گذشته): breachedpast participle (مفعولی): breached-ing (حال): breaching3rd (سوم): breaches
نقض کردنتخلف کردنخرق کردن

رعایت نکردن قانون، توافق یا اصول اخلاقی

to fail to observe a law, agreement, or code of conduct

«او شرایط توافق را نقض کرد.»

He breached the terms of the agreement.

«آنها چندین بار قوانین شرکت را نقض کردند.»

They breached the company’s policies repeatedly.

تفاوت با واژه‌های مشابه
violateتخلف کردن

رایج. در زمینه قانونی معمولا قابل تعویض است، مثل «خرق قرارداد».

Common. Often interchangeable in legal contexts, e.g. 'violate a contract.'

infringeتخطی کردن

رسمی. عمدتا برای قوانین یا حقوق استفاده می‌شود، معمولا قابل جایگزینی است.

Formal. Used mainly for laws or rights, often interchangeable with breach.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000