realize

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

real·ize/ˈrɪəlaɪz/
realactual, true-izeto make or become
1verb (فعل)common

فعل — درک کردن

درک کردنپی بردن

به‌طور کامل پی بردن یا درک کردن یک حقیقت یا واقعیت

To become fully aware of something as a fact or truth

«ناگهان فهمیدم کلیدهایم را فراموش کرده‌ام.»

I suddenly realized I forgot my keys.

«بعد از توضیح حقیقت را درک کرد.»

She realized the truth after the explanation.

تفاوت با واژه‌های مشابه
understandمتوجه شدن

روزمره. وقتی منظور فهم است می‌تواند جایگزین realize شود، مثلاً «مسئله را متوجه شدم». برای آگاهی ناگهانی کمتر مناسب است.

Common/everyday. Can replace 'realize' when referring to comprehension, e.g. 'I understand the problem'. Not as suitable for sudden awareness.

recognizeشناختن

معمولی. وقتی درباره چیز آشنا یا شناخته‌شده است، می‌تواند جایگزین شود، مثلاً «اشتباه خود را شناختم». برای حقایق جدید مناسب نیست.

Common. Interchangeable when realizing something familiar or known, e.g. 'I recognized my mistake'. Not for new facts or ideas.

متضادها
2verb (فعل)common

فعل — عملی کردن

عملی کردنتحقق بخشیدن

باعث وقوع یا تحقق چیزی شدن؛ به دست آوردن یا عملی کردن

To cause something to happen or become real; to achieve or bring about

«بعد از ماه‌ها تلاش، طرحشان را عملی کردند.»

They realized their plan after months of effort.

«رویایش برای پزشک شدن محقق شد.»

Her dream of becoming a doctor was realized.

تفاوت با واژه‌های مشابه
achieveدستیابی

معمولی. وقتی به هدف رسیدن منظور است می‌تواند جایگزین شود، مثلاً «به رویایش رسید». برای آگاهی مناسب نیست.

Common. Can replace realize when meaning reaching a goal, e.g. 'She achieved her dream'. Not suitable for awareness.

fulfillبرآورده کردن

رسمی. برای کامل کردن اهداف یا وعده‌ها بکار می‌رود. در متن‌های رسمی جایگزین realize می‌شود، مثلاً «آرزوهایش را برآورده کرد».

Formal. Used for completing goals or promises. Can replace realize in formal contexts, e.g. 'He fulfilled his ambitions'.

متضادها
3verb (فعل)formal

فعل — به پول نقد تبدیل کردن

به پول نقد تبدیل کردنفروش

تبدیل کردن دارایی به پول نقد از طریق فروش

To convert an asset into cash by selling it

«با فروش خانه سود زیادی به دست آوردند.»

They realized a large profit by selling the house.

«سرمایه‌گذاران با فروش سهام سود کسب کردند.»

Investors realized gains by selling their shares.

تفاوت با واژه‌های مشابه
liquidateتصفیه کردن

رسمی/فنی. در زمینه مالی معمول است به جای realize به کار می‌رود، مثلاً «دارایی‌ها را تصفیه کردند». برای معانی آگاهی یا تحقق مناسب نیست.

Formal/technical. Common in financial contexts replacing realize, e.g. 'They liquidated assets'. Not used for awareness or achievement senses.

sellفروختن

خیلی رایج. در زبان روزمره جایگزین realize می‌شود ولی رسمی یا اختصاصی به تبدیل دارایی نیست.

Very common. Can replace realize in everyday language but less formal and less specific for asset conversion.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000