pluvia

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

plu·via/ˈpluːviə/
1noun (اسم)archaic

اسم — باران

باران

باران (یک واژه شاعرانه یا قدیمی برای باران)

Rain. A poetic or archaic term for rain.

«باران به آرامی بر زمین خشک بارید.»

The pluvia gently fell upon the parched earth.

«آنها منتظر ماندند تا باران قطع شود و سپس به سفر خود ادامه دادند.»

They waited for the pluvia to cease before continuing their journey.

تفاوت با واژه‌های مشابه
rainباران

رایج. کلمه استاندارد و روزمره برای بارش از آسمان. در تقریباً همه زمینه‌ها استفاده می‌شود.

Common. The standard, everyday word for precipitation from the sky. Use in almost all contexts.

precipitationبارندگی

رسمی/فنی. به هر شکلی از آب که از جو فرومی‌ریزد، شامل برف، تگرگ و غیره اشاره دارد. در متون علمی یا هواشناسی استفاده می‌شود. هرگز برای مکالمه روزمره نیست.

Formal/technical. Refers to any form of water falling from the atmosphere, including snow, hail, etc. Use in scientific or meteorological contexts. Never for casual conversation.

2noun (اسم)commonplural (جمع): moults

اسم — پوست‌اندازی

پوست‌اندازیپرریزی

ریختن پوشش بیرونی بدن حیوانات مانند پر، مو یا پوست.

The shedding of an outer covering, such as feathers, hair, or skin, by an animal.

«پرزریزی پرنده با پرهای روی زمین مشهود بود.»

The bird's moult was evident by the feathers on the ground.

«آهوها در بهار پوست‌اندازی می‌کنند و پوشش زمستانی خود را تغییر می‌دهند.»

Deer go through a moult in spring, changing their winter coats.

تفاوت با واژه‌های مشابه
sheddingریزش

رایج. یک اصطلاح کلی برای افتادن یا از دست دادن طبیعی چیزی، اغلب برای مو، پوست یا برگ‌ها استفاده می‌شود. می‌تواند کلی‌تر از 'مoult' باشد.

Common. A general term for the natural dropping or losing of something, often used for hair, skin, or leaves. It can be more general than 'moult'.

متضادها
3verb (فعل)commonpast (گذشته): moultedpast participle (مفعولی): moulted-ing (حال): moulting3rd (سوم): moults

فعل — پوست‌انداختن

پوست‌انداختنپرریختن

(حیوان) پر، مو یا پوست خود را بریزد تا رشد جدید آغاز شود.

(Of an animal) to shed its feathers, hair, or skin to make way for new growth.

«مارها چندین بار در سال پوست می‌اندازند.»

Snakes moult several times a year.

«بسیاری از پرندگان بعد از فصل تولید مثل پر می‌ریزند.»

Many birds moult after the breeding season.

تفاوت با واژه‌های مشابه
shedریختن

رایج. کلی‌تر از 'moult' است، می‌تواند برای برگ‌ها، اشک‌ها یا حتی اقلام ناخواسته به کار رود. 'shed' را برای طیف وسیع‌تری از زمینه‌ها که چیزی به طور طبیعی یا عمدی دور انداخته می‌شود، استفاده کنید.

Common. More general than 'moult', can apply to leaves, tears, or even unwanted items. Use 'shed' for a broader range of contexts where something is naturally or deliberately cast off.

متضادها
4noun (اسم)technicalplural (جمع): osses

اسم — استخوان

استخوان

(در زیست‌شناسی) استخوان یا قسمتی از استخوان.

(In biology) a bone or a part of a bone.

«استخوان جمجمه از مغز محافظت می‌کند.»

The ossis of the skull protects the brain.

«تحلیل پزشکی قانونی یک قطعه استخوان باستانی را آشکار کرد.»

Forensic analysis revealed an ancient ossis fragment.

تفاوت با واژه‌های مشابه
boneاستخوان

رایج. اصطلاح استاندارد و روزمره برای بافت همبند سخت و سفت که بیشتر اسکلت مهره‌داران را تشکیل می‌دهد. در تمام زمینه‌های عمومی استفاده می‌شود.

Common. The standard, everyday term for the hard, rigid form of connective tissue constituting most of the skeleton of vertebrates. Use in all general contexts.

osseousاستخوانی

رسمی/فنی، صفت. به چیزی که از استخوان ساخته شده یا شبیه استخوان است اشاره دارد. به عنوان اسم قابل تعویض نیست، اما از نظر متنی مرتبط است.

Formal/technical, adjective. Refers to something composed of or resembling bone. Not interchangeable as a noun, but related contextually.

5adjective (صفت)technicalcomparative (تفضیلی): more antipollutionsuperlative (عالی): most antipollution

صفت — ضد آلودگی

ضد آلودگی

طراحی شده برای جلوگیری یا کاهش آلودگی.

Designed to prevent or reduce pollution.

«ماشین جدید دارای فناوری ضد آلودگی است.»

The new car features antipollution technology.

«بسیاری از شهرها در حال اجرای تدابیر ضد آلودگی هستند.»

Many cities are implementing antipollution measures.

متضادها
6adjective (صفت)technicalcomparative (تفضیلی): more antistaticsuperlative (عالی): most antistatic

صفت — ضد الکتریسیته ساکن

ضد الکتریسیته ساکنآنتی‌استاتیک

جلوگیری‌کننده از تجمع الکتریسیته ساکن.

Preventing the buildup of static electricity.

«کیسه‌های ضد الکتریسیته ساکن از قطعات الکترونیکی محافظت می‌کنند.»

Antistatic bags protect electronic components.

«او هنگام کار با کامپیوتر بند مچی ضد الکتریسیته ساکن می‌بست.»

He wore antistatic wrist straps while working on the computer.

متضادها
7phrase (عبارت)common

عبارت — مستعد

مستعدمایل بهقابلیت

محتمل یا مستعد انجام کاری بودن؛ تمایل داشتن به.

Likely or prone to do something; having a tendency to.

«او مستعد فراموش کردن کلیدهایش است.»

He is apt to forget his keys.

«آب و هوا در کوهستان مستعد تغییر سریع است.»

The weather is apt to change quickly in the mountains.

تفاوت با واژه‌های مشابه
proneمستعد

رایج. اغلب برای تمایلات منفی یا ناخواسته استفاده می‌شود، مثلاً 'مستعد حوادث'. گاهی اوقات می‌تواند جایگزین 'apt to' شود وقتی درباره نتایج منفی صحبت می‌کنیم.

Common. Often used for negative or undesirable tendencies, e.g., 'prone to accidents'. Can sometimes replace 'apt to' when talking about negative outcomes.

inclinedمایل

رایج. نشان‌دهنده یک ترجیح یا تمایل طبیعی است، اغلب خنثی‌تر یا مثبت‌تر از 'prone'. 'مایل به موافقت' رایج است.

Common. Suggests a natural preference or tendency, often more neutral or positive than 'prone'. 'Inclined to agree' is common.

متضادها
8adverb (قید)literarytype (نوع): manneradjective (صفت): arcaneposition (جایگاه): end

قید — به‌طور مرموز

به‌طور مرموزبه‌طور سری

به شکلی مرموز یا مخفیانه.

In a mysterious or secret manner.

«نسخه خطی قدیمی به طرز مرموزی نوشته شده بود.»

The old manuscript was arcanely written.

«او به طور مرموزی درباره آیین‌های باستانی صحبت کرد.»

He spoke arcanely about ancient rituals.

تفاوت با واژه‌های مشابه
mysteriouslyبه‌طور مرموز

رایج. مستقیم‌ترین مترادف، به طور گسترده‌ای برای هر موقعیتی که شامل رمز و راز یا ابهام است قابل استفاده است. می‌تواند در بیشتر زمینه‌ها جایگزین 'arcanely' شود.

Common. The most direct synonym, widely applicable to any situation involving mystery or obscurity. Can replace 'arcanely' in most contexts.

secretlyمخفیانه

رایج. به یک عمل عمدی پنهان‌کاری اشاره دارد. اغلب وقتی پنهان‌کاری عمدی باشد قابل تعویض است.

Common. Implies an intentional act of concealment. Often interchangeable when the secrecy is deliberate.

متضادها
9adverb (قید)formaltype (نوع): manneradjective (صفت): arduousposition (جایگاه): end

قید — به‌سختی

به‌سختیبا مشقت

با تلاش یا دشواری زیاد.

With great effort or difficulty.

«آنها با مشقت فراوان از کوه شیب‌دار بالا رفتند.»

They arduously climbed the steep mountain.

«او به سختی کار کرد تا پروژه را به موقع تمام کند.»

He arduously worked to finish the project on time.

تفاوت با واژه‌های مشابه
laboriouslyبا زحمت

رایج. بر مقدار کار یا تلاشی که درگیر است تأکید می‌کند. اغلب با 'arduously' قابل تعویض است، به خصوص وقتی بر کار سخت تأکید می‌شود.

Common. Emphasizes the amount of labor or effort involved. Often interchangeable with 'arduously' when emphasizing the hard work.

strenuouslyبا جدیت

رایج. به تلاش شدید و انرژی زیاد اشاره دارد. زمانی قابل تعویض است که تلاش از نظر فیزیکی یا ذهنی طاقت‌فرسا باشد.

Common. Implies vigorous effort and great energy. Interchangeable when the effort is physically or mentally demanding.

متضادها
10adjective (صفت)technicalcomparative (تفضیلی): more attributivesuperlative (عالی): most attributive

صفت — وصفی

وصفی

(در مورد صفت یا اسم) قبل از اسمی قرار می‌گیرد که آن را توصیف می‌کند، بدون فعل ربطی.

(Of an adjective or noun) placed before the noun it modifies, without a linking verb.

«در عبارت 'ماشین قرمز'، 'قرمز' یک صفت وصفی است.»

In 'the red car', 'red' is an attributive adjective.

«'City' در 'city park' به عنوان یک اسم وصفی عمل می‌کند.»

'City' in 'city park' functions as an attributive noun.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000